تبليغاتX
رنج های بودن
هنوز مذهب رنگی به زندگیم نداده

از همه بدتر گاو و گوسفند بار زندگی کردنه

پول

زندگی خوش.......فرزند سر به راه

آره من تو همین سن و سال کم به ته برخورداریهای دنیا رسیدم

و الان از دنیایی احساس و اندیشه می کنم که آگاهه به شرایط دور ر برش

و با دنیای بزرگانی آشنا شدم که من رو با مسولیتم آشنا کرده

........به انتهای زیباترین باغهای دنیا رسیدم و اکنون جز یک مشت

موفقیت و شکست هیچ چیز در خاطرم ندارم

پیری چه زود به سراغم اومد و زندگی کردن چون دیگران چقدر سریع در خاطرم مرد

برای خوش و خرم زندگی کردن باید از عمق هیچ احساس نکرد

............خیلی درد می کشم.....

کجا باید برم؟!
به خدای کدوم مذهب باید پناه ببرم...

خدایا من هیچ چیزی از تو نمی خوام...

 

2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 21:41  توسط وحید  |