آنگاه كه "تقدير" نيست
و از "تدبير" هم كاري ساخته نيست
"خواستن" اگر با تمام وجود
با بسيج همه اندام و نيروهاي روح
و با قدرتي كه در "صميميت" هست تجلي كند
اگر همه هستيمان را يك "خواستن" كنيم
يك "خواستن" مطلق شويم
و اگر با هجوم و حمله هاي صادقانه و سرشار از
"يقين" و
"اميد" و
"ايمان"
بخواهيم
پاسخ خويش را خواهيم گرفت
ايمان نيرومند مي آفريند
همه چیز وابسته به باور توست...
هوا اصلا" گرم نبود
ذهنم آشفتگي روزهاي قبل را نداشت
اتوبوس با سرعت خوبي حركت مي كرد و قوانين را به دور از چشم "ديگران" به طوريكه خود هم متوجه آن نبود رعايت مي كرد
گاهي به بيرون پنجره نگاه ميكردم
به آنجا كه جز كوير و هيچي چيز ديگري نبود و
گاهي چشمانم را روي هم مي گذاشتم تا هيچ چيز را نبينم
روزه گرفته بودم و دقايق بر من سخت مي گذشت
نه به خاطر گرسنگي...
چراكه من سختي را بيشتر بر خود مي پسندم
و شك در اين لحظات غروب همه وجودم را به آتش كشيده...
برزخي بين عمل و يقين ...