تبليغاتX
رنج های بودن
آنگاه كه از تدبير هم كاري ساخته نيست...

آنگاه كه "تقدير" نيست
و از "تدبير" هم كاري ساخته نيست
"خواستن" اگر با تمام وجود
با بسيج همه اندام و نيروهاي روح
و با قدرتي كه در "صميميت" هست تجلي كند
اگر همه هستيمان را يك "خواستن" كنيم
يك "خواستن" مطلق شويم
و اگر با هجوم و حمله هاي صادقانه و سرشار از
"يقين" و
"اميد" و
"ايمان"
بخواهيم
پاسخ خويش را خواهيم گرفت
ايمان نيرومند مي آفريند

همه چیز وابسته به باور توست...

2 نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:54  توسط وحید  | 

آیا شک مقدمه ایمان است؟

هوا اصلا" گرم نبود
ذهنم آشفتگي روزهاي قبل را نداشت
اتوبوس با سرعت خوبي حركت مي كرد و قوانين را به دور از چشم "ديگران" به طوريكه خود هم متوجه آن نبود رعايت مي كرد
گاهي به بيرون پنجره نگاه ميكردم
به آنجا كه جز كوير و هيچي چيز ديگري نبود و
گاهي چشمانم را روي هم مي گذاشتم تا هيچ چيز را نبينم
روزه گرفته بودم و دقايق بر من سخت مي گذشت
نه به خاطر گرسنگي...
چراكه من سختي را بيشتر بر خود مي پسندم
و شك در اين لحظات غروب همه وجودم را به آتش كشيده...
برزخي بين عمل و يقين ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:31  توسط وحید  |