براي من تنها ماندن
چه در پاي يك پنجره گنگ و تاريك و
چه در در اوج آسمان هاي زيبا و روشن يكي است
هر دو زندان بي تويي است
نه عقده هاي من دلم را به تو كشانده است
و نه بي مهري مرا در جوياي تو سرچشمه مهر كرده است
و نه هيچ كمبودي مرا به بودن تو محتاج ساخته است
بودن تو خود نياز به تو را در من آفريده است
بي كسي نيست كه تو كسم باشي
بي تويي است كه اگر نبودي كم نبود...
و صبرش بيش باشد
و مرا كوچكتر از آن بداند كه مي پندارد
و بزرگتر از آن ببيند كه مي نمانم
و بداند كه
بودن" او تا كجا در "شدن" من دست اندركارند"
و با فهم كوچك و هوش تندش و عقل ناقص و اشراق
پر كرامتش دريابد كه
بودن" مرا رها كند"
تا بد بودن هايم آزارش ندهد...
بخواهيد تا به شما داده شود
بجوييد كه خواهيد يافت
در بكوبيد كه بر شما گشوده خواهد شد
زيرا هر كه بخواهد
دريافت كند
و هر كه بجويد
بيابد
و هر كه در بكوبد بر او گشوده خواهد شد.
(انجيل)
هرکسی را نه آنگونه که هست احساس می کنند
آنگونه که احساسش می کنند
هست
و فاصله ای بود از هستی احساس تا احساس هستی
و من مومن بودم
به تو
و در برزخ هستی و احساس آواره
و اکنون نه هستی هست نه احساس
و ایمان ورای اینها دست به کار است
و من خوب می دانم که خداوند هستی مطلق است
اما با احساس خود چه کنم؟
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد
آدمی را همواره در پی گمشده اش ملتهبانه به هر سو می کشاند
خدا
آزادی
هنر و دوست داشتن
در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند
تا وی کوزه خالی خویش را ازآب کدامین چشمه پر خواهد کرد.