به نام آنکه دوستش داریم بی آنکه بدانیم
و من بیشتر از هر چیز شیفته مذهبم بودم
زمان برایم معنا پیدا کرد
و دنیایم از موهومات به حقیقت مبدل شدند
و مذهبم رهبری بزرگ داشت
و من سخت شیفته او بودم
....
حالم حال دیگریست
به سختی می نویسم
و خداوند آنقدر زمان را نگه داشت که
رمضان از راه رسید
و زمان در این ماه گونه دیگری است
تقدس یافته
که به امر خداوند همه چیز دگرگون می شود
و در این سی روز خویش را رها خواهم ساخت از بند خود
که همه از آن اوست
و خود را در زمان جاری خواهم ساخت
...
در این حال و احوال صحبت کردن سخت است
مرا ببخشید
و در آخر
ای امام عصر نکند غروبی شود و مرا دعا نکنی
و من نیز با تمام کوچکی خود تو را دعا می کنم
...
خدایا به حق بنده های با آبرویت آبروی ما را مریزان
التماس دعا>
خداوندا
درهای فهم و بصیرت را چنان بر ما بگشای که واقعبینانه این حقیقت را دریابیم که:
که هر روز را جهادی دگر باید تا بتوان بود
تا بتوان شد
از آنچه فانیست گریخت و بسوی جاودانگی جاری شد
و من میدانم که جاودانگی تنها از آن توست
از آنچه تو صلاح میدانی و ما را بدان امر کرده ای
تمام اموری که رضایت تو حامی آن باشد جاودانه است
اما من گستاخانه و از روی جهل به آنچه تو از باب رحمت عطا کردی
معترض شدم و اصرار ورزیدم به آنچه به خیال خود می پنداشتم به صلاح من است
اما تو جهل و گستاخی و بهانه گیری و کم صبری مرا به از جداییم نسبت به خود دانستی
و هیچ نگفتی تنها لبخندی زدی و مدا مشتاق تر از قبل کردی و تا بدین جا کشاندی
خدایا یه لحظه لبخندتو از من نگیر جز تو هیچ کس و ندارم...........................................................................................................................................................................
اما افسوس...
افسوس که طاقت روشنایی شمع را نداشتیم
قدر ندانستیم
جهل خود را به اوج رساندیم و شمع را خاموش کردیم!
تا به گمان خود راه را بیابیم...
اما غافل از اینکه در این تاریکه خود خواهیم سوخت
سپس انزوا را اختیار کردیم تا در این وحشت تاریکی خود
ردپایی از آرامش بیابیم
فتح کردیم
آری دشت های جهل و فقر و عصیان و گمراهی را آباد کردیم
دریغا که در این فتوحات مبارزات و روشنایی ها و هدایت ها و راهبانان را
آری همگی را ویران کردیم
با همین دستان
چقدر سخت است و درد آور که آدمی با دستان خود گور خود را بکند در انتظار یافتن گنج...